گزیده ای از مقاله :
ساز و کار معنا در فراگرد انتقال پیام و تغییر در اولویت ها و شگردهای ترجمه شعر
شایان ربیعی
آیا شعر رسانه است و یا اینکه آیا می تواند رسانه باشد .؟ در منابعی که در اختیار دارم تعریف مبسوطی از رسانه نمی یابم تا بر اساس آن به مقایسه بپردازم و درنهایت نتیجه بگیرم که شعر رسانه است یا خیر .
اما شاید مهم ترین نقطه اشتراک ما بین یک رسانه و شعر در آن است که پیام موجود در هردوی آنها هم کد گذاری شده و هم جدا شده از فرستنده است ؛ دارای استقلال از منبع پیام است .
این موضوع به تنهایی توانایی آن را خواهد داشت تا شعر را نیز در زمره گسترده و پر دامنه رسانه تعریف کنیم . البته واضح است که رسانه ها در میان خود نیز دارای سطوح مختلفی از کیفیت و توانایی اند . برای مثال برخی از رسانه ها قابلیت دریافت مستقیم و سریع بازخوردها را دارند و برخی دیگر نه . بعضی از آنها تک بعدی هستند و تنها از روزنه صدا یا تصویر یا . . . قابلیت انتقال پیام دارند و اما بعضی دیگر دارای سیستم های چند رسانه ای اند و . . . .
به لحاظ ساختاری چشمگیر ترین تفاوت شعر با سایر رسانه در شیوه چینش و ارایه پيام است .
همانطور که می دانیم هر روزنه ارتباطی از قبیل عکس ، صدا ، نوشتار و . . . . دارای سه عنصر اصلی کد ، محتوا و شیوه ارایه است .برای مثال منظور از کد در نوشتار کلمات و حروف است ، و منظور از محتوا معنی ضمیمه شده به کلمات و پیام کلی اثر و منظور از شیوه ارایه ، نوع چینش کلمات و جملات است . به این ترتیب بارز است که تفاوت روشن شعر و یک متن معمولی ارتباطی در نوع چینش کلمات و جملات یعنی در شیوه ارایه است .
شاعر مفهوم مورد نظر خویش ( پیام ) را در قالب کلمات ( کدها ) بسط می دهد و به منظور بهره مندی از عناصر زیبایی سخن ، از ایهام ، ابهام ، استعاره ، تشبیه و . . . در نوع بیان و چینش کدهایش استفاده می کند . این عناصر ادبی اگرچه تعمدا از جانب منبع پیام مورد استفاده قرار گرفته اند اما دارای کارکردی دو پهلو هستند یعنی گاه در تسریع روند انتقال پیام و گاه در تضعیف این روند عمل می کنند .
با این مقدمات می توانیم ذات شعر را به لحاظ ارتباطی مورد کاوش و بررسی قرار دهیم اما موضوع مورد نظر من در این مجال ترجمه شعر است و نه خود شعر .
بسیاری از شاعران ، منتقدان ادبیات و حتی دوستداران آن ، شعر را غیر قابل ترجمه دانسته اند . تعابیری همچون کشتن قناری برای کباب کردن آن ، شهادت شعر ، بردار کردن شاعر و . . . همگی از تعابیری است که در مورد ترجمه بکار برده اند .
اما حتی اگر بپذیریم که ترجمه شعر به اندازه متن اصلی آن زیبا نیست ( که به اعتقاد من فرض اشتباهی است ) و یا فراتر از آن ، شعر غیر قابل ترجمه است و . . . به هرجهت ناگزیر خواهیم بود شعر را ترجمه کنیم ، زیرا عصر حاضر که بارزترین شاخصه اش گسترش ارتباطات میان فرهنگی و برون مرزی است ما را نیازمند ترجمه ادبیات دیگر ملل و بالطبع شعر آن ها می کند .
حال سوال اینجاست ؛ آیا شعر که محصول زبان ، فرهنگ و زمینه اجتماعی خاصی است برای مخاطبی که زبان و فرهنگ و جامعه متفاوتی دارد قابل فهم است . اصطلاح قابل فهم را عمدا بکار می گیرم و منظورم از آن همذات پنداری مخاطب با شعر است .
یعنی آیا برخورد شما با یک شعر ترجمه شده چگونه خواهد بود ؟ آیا همانگونه که با یک متن هم زبان برخورد می کنید ؟
همانطور که گفتم شعر و یا هر متن ادبی دیگر محصول زبان ، فرهنگ و زمینه اجتماعی مشخصی است و البته به این موارد باید ذهن و قوه خلاقه شاعر را نیز اضافه کرد . و این درحالی است که در بیشتر و یا با کمی تسامح در تمامی ترجمه های که در طی چند سال اخیر مطالعه کرده ام تنها زبان شعر است که ترجمه می شود .
ویلبر شرام دانشمند برجسته علوم ارتباطات، یک ارتباط موفق را نتیجه وجود تجارب مشترک در میان فرستنده و گیرنده پیام می داند . یعنی هرچه زمینه مشترک یا تجربه های مشترک مابین منبع و مقصد پیام بیشتر و گسترده تر باشد ، گیرنده پیام به میزان بیشتری پیام فرستنده را درک خواهد کرد .
زمینه مشترک یا تجربه مشترک در برگیرنده زبان ، اشتراکات فرهنگی و اجتماعی و همچنین تجربه های شخصی مشترک نیز خواهد بود .
آیا با تمام این پیش فرض ها شعر نیازمند ترجمه و برگردان زمینه فرهنگی و اجتماعی خواهد بود ؟ باید توجه داشته باشیم که ما در این مجال ، شعر را به عنوان ابزاری ارتباطی در نظر گرفته ایم .
معنا در ارتباطات
" در واقع کلمات در نهایت هیچ معنایی نمی دهند بلکه معنی ها فقط در آدم ها هستند . . . آنها چیزهایی شخصی هستند و درون ارگانیسم انسان اند " ( محسنیان راد ، 1369 ؛ 84 )
دکتر مهدی محسنیان راد استاد و محقق برجسته ارتباطات معتقد است که معنی کلمات در حقیقت در ذهن انسان هاست و در جریان ارتباطات آنها تنها می توانند معنی مورد نظر فرستنده پیام را در ذهن گیرنده تداعی کنند ؛ بر همین اساس مهمترین شکستگی در ارتباطات می تواند ناشی از این تصور باشد که معنی در پیام است .
برای اثبات این موضوع شما را به کتاب جامع " ارتباط شناسی " * ایشان ارجاع می دهم . اما برای نمونه مثالی از خود کتاب را بازگو می کنم :
تصور کنید که پسری در شهر و در یک آپارتمان همراه با خانواده اش که بسیار مذهبی هستند زندگی می کند . مادرش دست او را در طی تماس کوتاهی که با یک " سگ " داشت هفت مرتبه می شوید . روزی سگی پای برادرش را گاز می گیرد و بلافاصله در بیمارستان به او آمپول ضد هاری تزریق می کنند . او در رساله های مذهبی مطالبی در مورد نجاست سگ و . . . می خواند .
حالا دختری روستایی را فرض کنید که شغل پدرش گله داری است و همیشه حداقل دو سگ نگهبان گله آنها هستند . سگ آنها همیشه در پشت در نگهبان خانه است ، شب هنگام با هیاهو برگشتن پدر را به اطلاع خانواده می رساند . یک روز برادرش در باتلاقی گیر می کند و در یک لحظه سگ خانواده خودش را در آب می اندازد و کودک را نجات می دهد .
کاری نداریم که این دو نفر چگونه با هم آشنا شدند و ازدواج کردند . حالا بعد از چند سال به مکالمه آنها توجه کنید :
زن – باید یه فکری کنیم . اگه اینبارهم دزد بیاد معلوم نیست چیکار مخواهیم بکنیم
مرد– میدم چفت و بست بیشتری برای در درست کنند
زن – چطوره یه سگ بیاریم
مرد – سگ !؟ . . . سگ کثیفه !
زن – خوب می شوییمش !
مرد – احمق سگ نجسه ! مگه می شه سگ رو شست ؟
زن - . . .
(به نظر شما در ادامه چه اتفاقی می افتد ؟ )
توجه داشته باشید که منظور هر دو از سگ ؛ پستانداری از رسته گوشتخواران است که دارای دندانهای آسیای قوی و . .. است .
اما " معنای سگ " برای این زن و شوهر متفاوت است . پس ظاهرا معنی سگ در کلمه سگ نیست زیرا هر دو کلمه مشابهی بکار بردند .
با كمك اين مثال در می یابیم که معانی کلمات در انسان ها ست و نه در کلمات یا به تعبیری ارتباطی در کدها !
حال با اين اوصاف به ترجمه شعر برگردیم .
نتیجه این است که کلمات دارای معنی نیستند و ترجمه کلمات در شعر الزاما به معنی ترجمه شعر نیست . کلمات تنها نماد هایی هستند که استفاده می شوند تا معنی مورد نظر شاعر را در ذهن مخاطب تداعی کنند .پس معنای شعر در کلمات آن نیست بلکه به قول ویلبر شرام این تجارب و زمینه های مشترک مابین شاعر و مخاطب است که باعث می شود در ذهن آنها مشابهت معنی ایجاد شود .
در ترجمه نیز روال بر همین مبناست . کلمات ترجمه شده به تنهایی حامل معنی نیستند .
مسئله در کجاست ؟
آیا شما تا به حال شعر ترجمه خوانده اید ؟ آیا تا به حال فیلم های سینمایی دوبله دیده اید ؟ترجمه رمان یا داستان کوتاه چطور؟
البته مطمئنم که از اینگونه آثار بارها بهره برده اید . اما اگر از مسایل مربوط به قوت یا ضعف در تکنیک و ساختار این آثار هنری بگذریم . در یک مقایسه کوتاه شما با کدام یک از آنها _ آثار هنری ایرانی یا غیر ایرانی _ ارتباط بیشتری برقرار کرده اید .
همین سوال را من از چندین تن از دوستانم پرسیده ا م و جواب قریب به اتفاق آنها مربوط به برقراری ارتباط بیشتر با آثار ایرانی بوده است .
من نتیجه می گیرم که دلیل این ارتباط بیشتر ، وجود زمینه ها و تجارب مشترک بیشتر است که با عث می شود تا معانی مشترک بیشتری در ذهن مولف و مخاطب وجود داشته باشد .
حال اگر فرض کنیم مترجمان شعر علاوه بر زبان ، سایر عناصر شاکله شعر را در ترجمه شان لحاظ کنند آیا میزان ارتباط مخاطبان با متن افزایش چشمگیری نمی یابد؟.
تر جمه شعر : دیدگاههای دوگانه
در ترجمه شعر دو رویکرد کلی وجود دارد ؛
یکی رویکرد مولف محور و دیگر ی رویکرد مخاطب محور .
رویکرد مولف محور بنای اصالت را بر ذهن شاعر و ویژه گی های فردی او می نهد ، به متن کاملا وفادار است و به تعبیر من سعی دارد بیشتر شاعر را ترجمه کند تا شعر را ! در این رویکرد اولویت بر معرفی شاعر و برجسته کردن تازه گری ها و تفاوت های یک شعربا دیگر شعرهاست .
اما رویکرد مخاطب محور بیشترِ توجه اش را بر فهم مخاطب معطوف می کند ، الزاما به متن وفادار نیست و اصالت را در آن می بیند که مخاطب بتواند فضای ذهنی شاعر را درک کند ؛ با او ارتباط برقرار کند .
با این توصیف مختصر در می یابیم که رویکرد مخاطب محور دارای مرز های مشترک بیشتری با نگاه به شعر به عنوان ابزاری ارتباطی است . اما تفاوت هایی نیز با آن دارد .
اساسا رویکرد مخاطب محور ارتباط با مخاطب شعر را به لحاظ زبانی مورد توجه قرار می دهد و مسئله تداعی معانی، به آن ترتیبی که سخنش رفت در آن مورد بررسی قرار نمی گیرد .
اصولا این رویکرد دارای ابهامات زیادی است . بدان معنی که بصورت نظام مند و منسجم ، شیوه عمل و خط مشی مشخصی را در برابر مترجم شعر قرار نمی دهد که بر اساس آن مترجم بتواند ترجمه ای مناسب و کارامد از شعر ارایه بدهد .
سوال ها و تردید ها در بازنمایی معنی
باید توجه داشت شگرد ترجمه براساس نگاهی ارتباطی که من مایلم آن را بازنمایی معنی بنامم هرگز به عنوان رویکرد سومی در ترجمه مطرح نیست . بلکه اشاره ای است برای برجسته کردن بعد ارتباطی شعر از یک سو و توجه به سایر عناصر تشکیل دهنده شعر از سوی دیگر که به اعتقاد من باید آنها را در جریان ترجمه بیش از پیش مورد توجه قرار داد .
اما هنوز نکات مبهم و قابل بحثی وجود دارند برای مثال آیا اگر در شعری از پاشنه آشیل سخن رفته است در ترجمه فارسی آن باید از چشم اسفندیار سخن گفت ؟
من برای این سوال پاسخ روشنی ندارم .
یا درمورد سرنوشت سمبولیسم شخصی شاعران در جریان ترجمه، هنوز در تکاپو و تلاشم تا نکته ای روشن و واضح را دریابم .
البته این موارد ، صورت های جزیی ترجمه را شکل می دهند و اصول کلی بازنمایی معنی را خدشه دار نمی کند ، بلکه از قضا بررسی و مباحثه درمورد این چالش ها به گسترش و رونق " سیستم ترجمه بر اساس بازنمایی معنی " کمک می کند
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
* برای مطالعه بیشتر در مورد معنا در ارتباطات :
محسنیان راد ، مهدی " ارتباط شناسی " ، انتشارات سروش ، 1369
